تبليغاتX
دنیای سیاست -

دنیای سیاست

اظهارات بی نظیر استاد محمد مهدی فقیهی در مورد جریان مصباح یزدی

 

 

مصاحبه اختصاصی "شهروند" با دکتر آیت الله محمدمهدی فقیهی راجع به ریشه های خشونت در اسلام


مصباح یزدی و جناح منتسب به وی بزرگترین خطر برای شریعت و انقلاب و علت
اصلی فاصله گرفتن مردم از دین هستند
 

آیت الله دکتر محمد مهدی فقیهی، از تئوریسین های حکومت دینی در ایران، و رهبر جناح جدید سیاسی مذهبی، موسوم به "نواندیشی دینی" است که معتقد به پویایی فقه اسلامی و همچنین "فقه مبتنی بر مصلحت" و مخالف برداشت های خشن از دین هستند. وی از نزدیکان آیت الله خامنه ای رهبر مذهبی ایران است و صاحب تالیفات و مشاغل متعدد در زمینه علوم اسلامی و فقه شیعی است. مهری یزدانی خبرنگار "شهروند" در آمریکا، در گفتگویی تلفنی با ایشان سوالاتی را راجع به ریشه های خشونت در اسلام مطرح کردند که قسمت اول این مصاحبه را می خوانید:

 

_ ابتدا از خودتان بگویید، راجع به دوره هایی که گذرانده اید و پست هایی که داشته اید، برای ما بگویید؟  
اینجانب دانش آموخته حوزه و دانشگاه هستم و در عین حال خود را بیشتر مدیون اساتید بزرگوار و آموخته های متفاوتم در حوزه می دانم، ضمن آنکه تحصیل و تدریس در دانشگاه برایم بسی درس آموز و پر برکت بوده است. در اولین روز سال 1341 هجری شمسی در مشهد مقدس به دنیا آمدم از سال چهارم دبستان همزمان به حوزه رفتم. صرف و نحو و ادبیات را در محضر بزرگترین ادیب دوران، مرحوم ادیب نیشابوری آموختم، و به دلیل ورود در مبارزات سیاسی، اساتیدی همچون آیت الله خامنه ای و آیت الله طبسی داشتم. ارتباطاتم با این اساتید علاوه بر رابطه استاد و شاگردی، رابطه پدر و فرزندی نیز بود که هنوز هم ادامه دارد.  مکاسب را خدمت مرحوم آیت الله ستوده و کفایه را خدمت آیت الله فاضل لنکرانی (اولین دوره ای که ایشان کفایه تدریس کردند) تلمذ کردم .  پس از گذراندن سطوح ، دروس خارج فقه و اصول را آغاز کردم .حدود 25 سال نزد مرحوم آیت الله شیخ جواد تبریزی دروس خارج فقه و اصول را (بنا بر مبانی مدرسه نجف و شاگردان مرحوم آیه الله العظمی خویی واستادشان مرحوم آیه الله نائینی) گذراندم. همزمان سعی کردم با مبانی فقهی و اصولی امام آشنا شوم ، ازاین رو بیش از یک دوره اصول و چندین کتاب فقهی  را نزد شاگردان به نام امام، مثل آیه الله منتنظری ، آیه الله فاضل لنکرانی و حضرت آیه الله صانعی گذراندم. شش سال هم نزد آیت الله منتظری دروس خارج فقه را فرا گرفتم. به دلیل علاقه وافر به فلسفه و عرفان، مدت 15 سال در محضر اساتید اعلام آیت الله حسن زاده آملی و علامه آشتیانی به فراگیری این علوم پرداختم به طوریکه در تمامی این رشته ها موفق شدم از اساتید برای تدریس به دریافت اجازه نائل شوم. هم زمان با دروس حوزه ای دوره های دانشگاهی را نیز دنبال کردم و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت نمودم و در دوره دکترای فلسفه دانشگاه تهران نیز پذیرفته شدم. به دلیل اشتغالات زباد و از جمله اداره روزنامه انتخاب موفق به گذراندن آن نشدم. در عین حال آموخته هایم در حوزه بیش از معادل دکترای آن در دانشگاه است. همچنین دارای اجازه اجتهاد از آیت الله صانعی، آیت الله منتظری، آیت الله شیخ جواد تبریزی و دارای اجازه اجتهاد در فلسفه، کلام و عرفان از علامه سید جلال الدین آشتیانی و اجازه روایت از آیت الله اراکی هستم. مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی تحقیق کتب و آثار امام خمینی را به من سپردند، و لذا تمام کتب ایشان در فقه و اصول و اخلاق و عرفان را یا مستقیم، یا با کمکی جمعی از دوستان تصحیح و تحقیق کردم. علاوه بر تصحیح و چاپ کتب ایشان، تقریرات شاگردان ایشان را هم جمع آوری و بخشی از آنها را تصحیح و آماده چاپ کرده ام. پس از رحلت حضرت امام، بنا به پیشنهاد اینجانب به حاج احمد آقا و موسسه نشر آثار امام، کنگره زمان و مکان و نقش آن در اجتهاد را به تصویب رساندم، کنگره ای با شکوه و سطح علمی بسیار خوب، که آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس آن بود و اینجانب مسوول کمیته علمی کنگره.
در سال 1373 به سمت مدیر مرکز تحقیقات اسلامی حوزه علمیه قم برگزیده شدم که با فعالیت بسیار و توسعه کمی و کیفی و تکثیر رشته ها و گرایش ها ، و رساندن آنها به سطح استانداردهای بین المللی  آن را به پژوشگاهی با هشت پژوهشکده تبدیل  کردم. از سال 1373 به مدت ده سال مدیر مجله تئوریک "نقد و نظر" بودم. این مجله دو سال متوالی برنده جشنواره مطبوعات ایران شد و مورد استقبال دانشمندان ایرانی و خارجی ساکن اروپا و آمریکا قرار گرفت. مدیریت روزنامه و همچنین خبرگزاری "انتخاب" با گرایشی سیاسی اجتماعی را نیز به صورت همزمان در این سالها به عهده داشته و دارم.

 _
 در دوره نخست ریاست جمهوری آقای خاتمی، آیت الله مصباح یکی از کسانی بود که در خطبه های نماز جمعه تهران سخنرانی می کرد که باعث اعتراض های فراوانی شد. به یاد دارم که شما در مصاحبه ای بدون اشاره به نام آیت الله مصباح، وی را مورد انتقادی بی سابقه قرار دادید که حتی تظاهرات بسیاری علیه شما در قم به راه انداخته شد. آن سال ها، مشکل حضرتعالی با آیت الله مصباح چه بود و امروز چه مشکلی با ایشان دارید؟

 من در درگیری لفظی با آقای مصباح یزدی و جناح طرفداران وی مشهور بودم، که اعتراض های فراوانی نیز به من شد، از   جمله آن که چند  سال پیش، به نشانه اعتراض به سخنان من، برخی از شاگردان وی، درس های حوزه را تعطیل و تظاهرات به پا کردند. در سالهای اخیر، درگیری من با آیت الله مصباح بیشتر شده است، ولی اساسا" این درگیریها شخصی نیست. انتقادات من به اندیشه های جناب آقای مصباح و از آن مهمتر به آن فضایی بود که اجازه می داد چنین اندیشه هایی و چنین افرادی با چنان سوابقی رشد کنند، تا جائی که موفق به تشکیل دولت شوند و در اندیشه فتح خبرگان و پس از آن هم باشند، نه اینکه با شخص ایشان مشکلی داشته باشم. افرادی مانند ایشان و با تفکرات ایشان در ابتدای ظهور اسلام هم بوده اند که تا مشکل یا مساله ساده ای پیش می آمد شمشیر می کشیدند و اگر ممانعت پیامبر رحمت نبود در کوچه ها خون راه می انداختند.

  البته ایشان مثل هر صاحب کلام و اندیشه ای حق دارند به عنوان یک انسان، هر عقیده ای داشته باشند، ولی حضور   این اشخاص به   عنوان تئوریسین حکومت دینی، باعث فرار مردم از دین خواهد شد.


_ انتقاد شما به چه گروه و چه کسانی بود؟

در آن زمان دو انتقاد داشتم، یکی از دوستان اصولگرایم، و دیگری انتقاد از مجموعه ای موسوم به اصلاح طلبان، و هم چند هشدار. مجموعه موسوم به اصلاح طلبان _ به ویژه آنها که صحنه گردان آن فضا بودند و به صورت عمده در حزب مشارکت متشکل شده بودند و برخی شان که سعی می کردند در جایگاه تئوری پردازی بنشینند، از متخصصان ماتب های روانی و مدیران ارشد وزارت اطلاعات بودند _ به دو دلیل عمده از نیروهای بالقوه ای مانند آقای مصباح، نیروی بالفعل ساختند. جریان مشارکت به خوبی دریافته بود که رای مردم در دوم خرداد 76 به جناب آقای خاتمی (که شخص ایشان سخت مورد احترام بنده هستند) و برنامه های ایشان و به ویژه مجموعه اطراف ایشان نبوده، هم برای حفظ قدرت بر آمده از دوم خرداد، و هم برای توسعه دامنه نفوذ خود و تصرف دیگر قوا دو کار را به طور هم رمان انجام دادند. اول آنکه با بهره برداری از ضعفهای اصولگرایان و برخی کارکردهای غلط گذشته، به منظور غول نشان دادن رقیب و ایجاد نفرت و توسعه دامنه نفرت از جریان اصولگرا، با شناسایی چهره های خاصی که این قابلیت را داشتند و در اتخاذ مواضع تند و غیر قابل انعطاف و اولویت دادن به برخوردهای خشن (دست کم در کلام) و تفسیرهای خشن از شریعت مشهور بودند، و نیز چهره های کم سواد و گزافه گو، هر روز اینها را به بهانه ای تفسیر روزنامه هایشان می کردند و پس از جایگاه بخشیدن به آنان به عنوان نماد اصولگرایان، مردم را از توجه به این اردوگاه که این افراد تئوری پرداز و نمادشان بودند بر حذر داشتند. دوستان موسوم به اصلاح طلب می دانستند که به دلیل ضعف شان در حل مشکلات مردم نخواهند توانست در جلب اعتماد مردم قدرت سیاسی را حفظ و بعد توسعه دهند. بنا بر این می بایست با کش دادن دلایل پیروزی این گروه در دوم خرداد، اصولگرایان را چنان در نظر مردم ترسناک نشان دهند که مردم از ترس روی کار آمدن آنها به این جماعت رای دهند و یا در مقاطع مختلف از آنها حمایت کنند.

 

_ یعنی جنابعالی، جریان چپ را مقصر قدرت گرفتن آیت الله مصباح می دانید؟

بله، جناب آقای مصباح و برخی دیگر محصول همین راهبرد جناح چپ هستند، از همین روست که بنده چپ گرایان را مقصر نخست در کسب قدرت از سوی جریان متحد با مصباح دانسته و اعلام کرده ام. همان طور که عمده شدن جریان چپ و پیدایش دوم خرداد را نتیجه اجتناب ناپذیر اقدامات و برخوردهای چهره ساز و قهرمان پرداز تندروها و جریان سخت گیر و جامعه گریز جریان رقیب می دانم. سخن بنده این بود که اولا بایستی به این چهره سازی و نماد پردازی زیرکانه چپ گرایان به دیده تردید و توطئه نگریست و دوم آنکه اصولگرایان نبایستی منفعلانه تنها راه گریز از تهاجمات شدید مشارکتی ها را حمایت مطلق از نماد ساخته شده توسط اصلاح طلبان بدانند، بلکه حتی اگر می خواهند در مقابل چهره سازی چپ واکنش نشان ندهند، دست کم از همه مدعیات و تئوری های جناب آقای مصباح حمایت نکنند. سوم آنکه با توجه به سوابق پیش از انقلاب آقای مصباح، و رویارویی تمام عیار ایشن با مجموعه انقلابیون حوزه و دانشگاه و در حاشیه نهادن ایشان از سوی حضرت امام و سابقه مخالفت های مکرر با تصمیمات امام، بایستی از داغ تر شدن کاسه از آش، و دلسوزی بیشتر دایه نسبت به فرزند از مادر، و تندروی و اتخاذ مواضع تند و سرسختانه و انقلابی تر شدن جماعت گریزان از انقلاب از انقلابیون پر سابقه به دیده تردید نگریست و به دقت پشت پرده این امور را مورد بررسی قرار داد. اینکه فرد و مجموعه ای پس از آن همه مخالفت با انقلابیون قبل از انقلاب، شکستن تحریم جشنهای نیمه شعبان از سوی امام، عدم حضور یا دست کم عدم بروز این مجموعه در همراهی با مردم در جریان هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران و .... به ناگاه به گزینش و ترویج چهره خشن اسلام و برخوردهای تند با جریان مخالف، ابراز ارادت وافر پس از دورانی ابراز تحقیر تبدیل شود و تا آنجا پیش رود که جای تاثیرگزاران و تئوری پردازان دیروز را مصادره کرده به تصرف خود در آورند تردید آفرینی و شک در مورد انگیزه های واقعی و اهداف این مجموعه بسیار بسیار طبیعی می نماید.

بنده همان زمان هم عرض کردم، اولا" ما و مسوولان در اندازه نقش آفرینی این گروه اغراق کردیم و این مبالغه، خود  کمکی  شایان به آنها   کرد. دوما" سیره و سنت پیامبر اعظم و ائمه معصومین ما چنان نبوده که السابقون مخلص (ولو قصور و تقصیر هم کرده باشند) را به دلایل واهی و زدن اتهامات فراوان به دور دست ها پرتاب کنیم، و این جماعت را جایگزین بسیار برتر آنها بدانیم. سوما" برخورد تشدید شونده حذفی و هتک افراد به قصد حذف از تاریخ، مخالف اسما و صفات الهی و نصوص شرع و در جهت عکس اهداف شریعت در بحث فلسفه مجازات و هم مخالف با سیره پیامبر اعظم و ائمه معصومین و اولیای اخلاق می باشد. به ویژه آنکه در کنار کیفر دادن و تحقیر نیروهای انقلاب، توسط این گروه شوند آن هم چنان که مورد استهزاء و تحقیر کسانی شوند که هم سابقه ای ناخوشایند و هم اهدافی مشکوک و هم کادرسازی و تملک عناصر و مصادر مدیران و هم باعث بهانه سازی های مدام برای این کشور و انقلاب می شوند که سوگمندانه دست کم متولی شان، دستی از دور هم بر آتش نداشته است. انتقاد دوم بنده به سکوت عجیبی بوده و هست که نسبت به تحریف تاریخ و تفسیر عجیب از دیانت و شریعت و فاصله گرفتن از روش و منش حضرت امام درباره این گروه و حتی جسارت پیدا کردن در تحریف سخنان امام  وجود دارد. 


_ منظور شما از "تحریف تاریخ و تفسیر عجیب از دیانت و شریعت و تحریف سخنان آیت الله خمینی" چیست؟
به عنوان مثال، بنده عرض کردم که جناب آقای مصباح، چرا شما برای مقابله با آقای مهاجرانی (وزیر ارشاد دوره آقای خاتمی)، بدترین اتهام او را تساهل و تسامح می دانید و هیچ قیدی هم بر آن نمی زنید؟ در حالی که پیامبر اسلام بارها می فرماید من برای اجرای شریعت آسان و مسامحه گر مبعوث گردیدم.
به عبارت دیگر بنده تساهل و تسامح را دو راهبرد جاودانی نظام دینی می دانم ولی ایشان آن را باعث لطمه دیدن شریعت و دین می داند.
امیر المومنین علی (ع) به مالک اشتر می گوید: ای مالک، برخوردت با مردم مانند حمله گرگ به گله نباشد که دریدن بیشتر را هدف قرار می دهد. این مردمی که تو بر آنها حکومت خواهی کرد، یا مسلمانند و برادر دینی تو هستند، و یا اگر مسلمان نیستند دست کم مانند تو انسانند.
شما اگر نگاهی کوتاه به فقه اسلامی بکنید، می بینید که چقدر استثنا و تبصره دارد. مثلا اگر حکمی بر شما مقت آور باشد، یا حکمی برای شما زیان آور باشد، یا حکمی را فراموش کردید یا حکمی را نمی دانید، یا طاقت انجام حکمی را ندارید، این حکم از شما رفع می شود. مثلا اگر مریض باشید یا برایتان ضرر داشته باشد، نه تنها روزه بر شما واجب نمی باشد، بلکه حرام می باشد.

عمده ترین اختلاف دو نظرگاه در این است: ما انسان را طفیل شریعت نمی دانیم، بلکه شریعت را طفیل انسان می  دانیم، و به عبارتی ما   به نوعی اصالت انسان و اساس بودن او اعتقاد داریم. خداوند این جهان و آنچه در اوست را برای بشر آفرید و چون بشر کشش کمال داشت، او را برای رشد مدام به سوی کمال آفرید و عبادت را راه کمال دانست و عبادت هفتاد جزء است: فعالیت های اقتصادی برای کسب روزی حلال، تلاش برای حل مشکلات مردم، و .... .  ما بر این باوریم که پیامبر اسلام صاحب نیکوترین اخلاق، زیباترین روی و ظاهر و پاکیزه ترین لباس بودند و اگر اسلام در عرض مدت کوتاهی توانست قدرتهای بزرگ فرهنگی جهان را به تسلیم وا دارد، به لحاظ شریعت آسان گیر و مسامحه گر اسلام و اخلاق بزرگواانه آن حضرت بوده است.

در نگاه آقایان، هدف اگر در نظرشان مقدس باشد، انتخاب هر وسیله ای قابل توجیه است. اسلام برای جان و مال و  آبروی  مردم حساب  ویژه ای باز کرده است و هر جا به این مواضع برسد، به گونه ای ملموس به دقت وسواس گونه ای روی می آورد. من نمی خواهم به این بزرگان و مجموعه شان این مساله را نسبت دهم، اما دیده ام که در نگاه این دوستان، شرب خمر از گناهان بزرگ شمرده می شود، اما غیبت کردن، تهمت زدن، بی حیثیت کردن و دروغ گفتن در شمار گناهان نیست. در حالی که شرب خمر، حتی اگر مصداق خارجی پیدا کند، (اگر در مرئی و منظر نباشد) گناهی است بین انسان و خدا، و خداوند هم همواره بر پوشاندن عیوب دیگران و کتمان پنهانی های مردم اصرار دارد. اما آقایان فردی را در ماشین خودش یا در مجلسی دستگیر می کنند، این آقایان دهان متهم را بو می کنند و بعد او را متهم به شرب خمر می کنند در حالی که در اسلام، طبق نص روایت، اولا بو کردن دهان مردم جایز نیست و ثانیا قاضی نمی تواند بر اساس بوی مشروب دهان کسی، حد بر او جاری کند و به هر صورت چیزی را اثبات نمی کند. اساسا" در اسلام، استنطاق از مردم در مسائل منکرات نه تنها جایز نیست بلکه حرام است. پیغمبر اسلام در خیابان راه می رود و فردی مست با شیشه مشروب در دست می بیند، اطرافیان می گویند: ای پیامبر خدا او را بازداشت کنید و حد بزنید. پیامبر می گوید: شما از کجا مطمئنید که او مشروب خورده، (شاید خود به خود مست شده یا ادای مست ها را در می آورد.) می گویند: شیشه مشروب در دست اوست، پیغمبر می فرماید:  از کجا معلوم، شاید سرکه یا چیز دیگری باشد، شما حق ندارید از او سوال کنید که آیا محتوای این بطری مشروب است یا نه؟ در اسلام کسی حق تفحص و بازجوئی در منکرات ندارد، توصیه شده که حتی گناهان علنی مردم را هم تا حد امکان کتمان کنیم. حال ببینید که آیا اسلام در کشور پیاده می شود؟
 

_ با این توضیحات، آیا شما بزرگترین خطر برای اسلام و حکومت دینی موجود در ایران را از جانب این گروه می دانید؟

بله. ما ایشان را بزرگترین خطر برای اسلام، شریعت و انقلاب اسلامی می دانیم و عمده دلیل آن عدم توجه به گوهر  دین و اهداف شریعت است. دلیل دیگر آن این است که ما آنها را مظهر غضب الهی می دانیم، در حالی که پیامبر مظهر رحمت برای مردم بودند و خود خداوند نیز در مرتبه اعلی این هستند. از نگاه ما بزرگترین خطر این است که ما از طریق این ابر تجسم و ... اهداف آمریکا در فاصله دادن مردم از دین واقعی را پیاده شده ببینیم، چنانکه در افغانستان، یمن، مصر و ... دیدیم.

 

_ آیا ایشان را به دنبال کسب قدرت اول نظام سیاسی ایران که همان رهبری است می دانید؟

مواضع ایشان و کیفیت رفتار و هم سیری که تا به حال پیموده اند، این گمانه را که ایشان جایگاه رهبری را هدف قرار داده  اند بسیار تقویت می کند. مساله ای که حتی احتمال اندک آن در حکم خطری بزرگ و جبران ناپذیر می باشد.
 

_ شنیده ایم مجموعه منتسب به شما بر خلاف روال معمول در ایران که آقای مصباح را "آیت الله" خطاب می کنند، ایشان  را "حجت الاسلام" می خوانند. لطفا در مورد این اصطلاحات کمی توضیح بدهید؟

البته کلمه حجت الاسلام که گاه برخی دوستان ما برای ایشان استفاده می کنند، عنوان اندکی نیست و ایشان و  دوستانشان بایستی از این بابت خرسند باشند، چرا که ما به محدث بزرگ جناب کلینی صاحب کافی (به عنوان مولف یکی از کتب اربعه) ثقت الاسلام می گوئیم. در مورد عناوین و القاب حوزه ای، اگرچه قراردادی وضع نشده است، ولی در شرایط فعلی، بر اساس قانونی نانوشته این عناوین به ترتیب عبارتند از: ثقت الاسلام، حجت الاسلام، حجت الاسلام و المسلمین، آیت الله، آیت الله العظمی، و ولی فقیه. روال چنین بوده است که کلمه آیت الله را برای فقها و آنان که هم سالها خارج فقه و اصول دیده اند و هم سالها آن را تدریس کرده اند به کار می رود، و اگر بعضی از دوستان نسبت به ایشان از کلمه حجت الاسلام استفاده می کنند به این جهت است که ایشان در حوزه های اصلی و اساسی تحصیل و تدریس خارج فقه و اصول کمتر دیده شده اند. به نظر می رسد که ایشان اگر بیماری شان اجازه می داد به رشته تخصصی شان یعنی حکمت توجه می کردند. از طرفی، پاره ای اظهار نظرها از سوی ایشان در مجامع عمومی (به خصوص آنجا که نوبت به سخن گفتن فقیهانه می رسد) نشان می دهد که این شخصیت بزرگوار در این بخش، در این حد و اندازه ها که ایشان را جلوه داده اند نیستند. بنابر این ما ایشان را فقیه نمی دانیم.

 

_ آیا برنامه ای جدی برای مبارزه با برداشت خشن از اسلام و مبارزه با تئوریسین هایی مثل آقای مصباح در دست دارید؟

به رغم خطرات خطیرانه ای که هم از ناحیه کسب قدرت سیاسی و هم ترویج تلقی ایشان از دین شریعت و حکومت  اسلامی احساس می کنیم، به دلیل پاره ای محذورات و برخی توصیه های بازدارنده (که عمل به آن توصیه ها را برای خود لازم می دانیم) دستمان برای برنامه ریزی درست و انتشار تحلیل های خاص بسته است، و شاید منافع و مصالح کشور این چنین اقتضا دارد. در غیر این صورت و اگر نبود واجب دانستن توجه و عمل به پاره ای توصیه ها و هم احترام بزرگانی که برخی شان علاوه بر استادی، مراد ما هم هستند، به آنها نشان می دادیم که حتی اگر بتوانند تمام مراکز قدرت را تصرف کنند، در اقدامی متین و بری از خشونت ورزی، و تنها از راه رسانه و به کار گیری راه های قانونی مردم سالارانه و ظرف مدت محدود، آنها را به همان وضع سابق بر می گرداندیم، به طوری که در بهترین شرایط می توانستند به همان منزل کذائی کوچه آقازاده باز گردند. آن هم بدون بهره گیری از اقدامات خلاف عرف و با حفظ احترام و امثال آن.

 

_ آقای دکتر سروش هم دیدگاه های مشابهی نسبت به آقای مصباح دارند. نظر شما در این مورد چیست؟

در مورد آنچه جناب آقای سروش درباره ایشان گفته اند، به دلیل آنکه اطلاع چندانی از انگیزه ها و اهداف ایشان ندارم، و  هم به دلیل اشکالاتی که بر خود ایشان وارد می دانم، لذا اظهار نظری نمی کنم.

 

خبرگزاری "شهروند"، بر اساس رویه همیشگی خود در حفظ بی طرفی در اخبار مربوط به ایران، آمادگی خود را جهت انتشار نظرات موافقین و مخالفین این مصاحبه اعلام می دارد.


 مهری یزدانی، خبرنگار شهروند، تگزاس: mehri@shahrvand.org

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 13:57  توسط علی محمدپور  |